تبلیغات
کوچکترین سایت ایرانیان ll Persian Smallest Web - مطالب داستان های کوتاه

 FARNOUD - فرنود -  ENGLISH Language -

ضد حال
دخترجوانی ازمکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد پس از دوماه، نامه ای ازنامزدمکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: لورای عزیز، متأسفانه دیگرنمی توانم به این رابطه ازراه دورادامه بدهم وباید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من راببخش وعکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست
باعشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون روبرت عزیز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قیافه تورا به یادنیاوردم،لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان


مطلب را به شبکه های اجتماعی بفرستید: ارسال به بالاترین ارسال به دنباله ارسال به فیس بوک


:: لینك مطلب :: نظرات []
نوشته:فرنود ساعت:10:51 ب.ظ تاریخ:جمعه 30 بهمن 1388

farnoudan.com
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است" .
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
برای خواندن داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید!

ادامه مطلب

مطلب را به شبکه های اجتماعی بفرستید: ارسال به بالاترین ارسال به دنباله ارسال به فیس بوک


:: لینك مطلب :: نظرات []
نوشته:فرنود ساعت:02:51 ب.ظ تاریخ:سه شنبه 26 آبان 1388



توماس هیلر ٬ مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست میو چوال و همسرش در بزگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است.
هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد و ...
برای خواندن کل داستان، به ادامه مطلب مراجعه کنید!

ادامه مطلب

مطلب را به شبکه های اجتماعی بفرستید: ارسال به بالاترین ارسال به دنباله ارسال به فیس بوک


:: لینك مطلب :: نظرات []
نوشته:فرنود ساعت:04:44 ب.ظ تاریخ:جمعه 1 آبان 1388





Powered by WebGozar

پشتیبانی : فرنودان
طراحی شده : فرنود

© 2008 - 2010 CopyRight All Rights Reserved by  Designer : FARNOUD [FarnouDan.com]